نظر علي الطالقاني

507

كاشف الأسرار ( فارسى )

و ايضا چون لب را سست كنى نفس بر آيد گرم باشد و چون به اعانت لب برآيد سرد باشد و ايضا هم به او آتش و شعله و چراغ خاموش كنند و هم به او افروزند ، پس رحمان را نيز نفسى است كه در چوب ابدان شعلهء ارواح افروزد و نفس ديگرى است كه خاموش كند . حضرت اسرافيل به نفخه‌اى خاموش كند وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ 120 و به نفخه‌اى روشن كند ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ . 121 و ايضا نفس در خزينه و مجرى و مفصل به نهج واحد باشد و اين كم و زياد و گرما و سرما و اصوات مختلف و حالات متخالفه در دهن خيزد ، همچنين عالم محو و اثبات خدا . تنبيه از آنچه شنيدى دانستى كه مسأله بداء دخلى به مسئلهء نسخ ندارد چه در نسخ بجز خفاء غايت ، چيز ديگر نيست . پس آيه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ 122 و نحو آن از بدا است نه از نسخ ، فافهم . و شايد آن كه گويد البداء فى التّكوينيّات كالنّسخ فى التّكليفيّات 123 مثل مير ( قدس سره ) ، همه نسخ را از قبيل آيه شريفه مذكوره دانسته ، فتدبّر و هو العالم . و در اين مقام به همين قدر اكتفا شد . تحقيق [ فرق ما بين سحر و معجزه ] چون معجزه و كرامات را ربط تامّى است به عالم محو و اثبات و مسأله بداء ، لهذا عنوان شد تا فرق ميان معجزه و غير معجزه و ميان او و سحر ظاهر شود . پس بعون اللّه گوئيم سابق شنيدى كه طبقات ما سوى چهار است ، سه طبقه ايشان از عالم تكليف بيرونند و يك طبقه را خداوند رحمان ربقهء تكليف بر گردن نهاده . اوّل از آن طبقات كه تكليف ندارند عالم عقل است كه تام گويند و فوق التّمام خدا را گويند . سبب مكلّف نبودن ايشان آنكه نقصى و استعدادى ندارند و آنچه در خور ايشان بود در ازل داده‌اند ، بلى ايشان را تكليف ديگرى است كه به اعتقاد حكماء از براى تكميل و ترقى نيست . دوم از ايشان طبقه حيوان . سيّم از ايشان عالم اجسام ، و عدم تكليف به جهت آن است كه قابل تكميل و ترقى نيستند اگر چه نقصان دارند . پس تكليف كسى را است كه ناقص باشد و قوه و اميد كمال در او باشد . پس تكليف دو شرط دارد ، وجود نقص و لياقت كمال . لهذا